یک مکان ساکت

فیلم یک مکان ساکت به کارگردانی و نویسندگی جان کرازینسکی است که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد.این فیلم محصول کشور آمریکا است و در ژانر درام هیجان انگیز و ترسناک است.در این فیلم امیلی بلانت، جان کرازینسکی (کارگردان فیلم) ،میلیسنت سیموندز و نوآ جوپ به هنرمندی پرداخته اند.

داستان فیلم یک مکان ساکت ، در نظر اول تکراری و یکی دیگر از آن گونه فیلم‌های آخرالزمانی با حمله بیگانگان به نظر می‌رسد. حوالی سال ۲۰۲۰ روی کره زمین، جمعیت کثیری از انسان‌های کره زمین به وسیله موجودات بیگانه از بین رفته‌اند. این موجودات بینا نیستند و در عوض به صدا بسیار حساس هستند. با ایجاد کوچک‌ترین صدایی در اطراف، این موجودات کریه با پوسته سخت و چنگال‌های غول‌پیکر به آن حمله‌ور می‌شوند. در چنین فضایی خانواده آبوت در تلاش برای ادامه زندگی خود هستند. لی آبوت (جان کراسینکی) و همسرش اِوِلین (امیلی بلانت) با وسواس از یک دختر ناشنوا و دو پسر کوچک‌ترشان مراقبت می‌کنند. خانواده ابوت (که اسمشان در طول فیلم ذکر نمی‌شود) برای زنده ماندن محکوم به سکوتی طولانی هستند. تنها شانس آن‌ها، داشتن دختری ناشنوا است که از بهر او همه افراد خانواده به زبان اشاره مسلط هستند و به کمک آن با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. تا روز ۸۲ ماجرا (به نظر می‌رسد ۸۲ روز است که این بیگانگان شروع به قتل‌عام انسان‌ها کرده باشند) همه چیز تحت کنترل به نظر می‌رسد. تا اینکه بروز صدای ناخواسته‌ای، تراژدی دردناکی برای خانواده آبوت رقم می‌زند.

فیلم «یک مکان ساکت» با وجود داشتن خط داستانی آشنا و شاید هسته تکراری (حمله بیگانگان به زمین) خود را محدود نیافته و با هر آنچه در توان دارد، مخاطب را شگفت‌زده خواهد کرد. نمونه بارز آن صحنه افتتاحیه فیلم است. در دل طبیعت روستیک در منطقه‌ای دورافتاده، آفتاب به قوت همیشگی خود می‌تابد و طبیعت پاییزی به زیبایی هرچه‌تمام‌تر خودنمایی می‌کند. این صحنه کارت‌پستالی، آن چیزی نیست که از شروع فیلم‌های آخرالزمانی انتظار داریم. در فیلم‌هایی مانند War of the Worlds (جنگ دنیاها) یا Blade Runner کره زمین شبیه به امروزش به تصویر کشیده نشده و فضایی دستوپیایی و ویران را به مخاطب نشان داده است. این اتفاقِ مورد انتظار در فیلم «یک مکان ساکت» نمی‌افتد. این بیگانگان گویی فقط برای سیر کردن عطش خود از انسان پا به زمین گذاشته‌اند و با طبیعت و شهریت آن سرِ ناسازگاری ندارند.

بنظرم به لحاظ محتوایی، فیلم 8 لایه داره.
لایه اول؛ همان ژانر وحشته، ترس و دلهره که بیرونی ترین و ظاهری ترین لایه است.

لایه دوم؛ درگیری مدام سینما با موجودات فرازمینی است. نمیدونم چه گیری دادند به این موجودات. فیلم هایی که یک رابطه بدون خون و خونریزی و تجاوز و وحشی گری با موجودات فضایی رو به تصویر بکشه خیلی کمه!
چرا این پیش فرض وجود داره که مواجهه انسانها با این موجودات باید با وحشت و ترس همراه باشه. آنها برای کشتن و تسخیر زمین میان. همین حیوانات زمینی هستند اما پیشرفته تر. آیا این پیش فرض فقط برای جذابیت و گیرایی دادن به این نوع فیلم هاست!

لایه سوم؛ پیش بینی آینده جهان است. باز هم این پیش فرض که همه چیز در آینده، نیست و نابود میشود. تمدن بشری از طریق موجودات فضایی از بین میرود.
این میل به نابودگری، عجیب در سینمای غرب دیده میشه. البته همه فیلم ها اینطور نیستند اما غالبا چرا. نمایش کهن الگوی نابودگر منفی.
سینمای ما که اصلا چیزی درباره آینده نمیسازد! یا گذشته را نشان میدهد یا حال را توصیف میکند.

لایه چهارم؛ خانواده است. چیزی که همه را به هم وصل کرده است. همه برای حفظ آن تلاش میکنند. پدر و مادر از جان خودشان میگذرند تا بچه ها زنده بمانند. در پیاده روی ها روی خاک خیلی نرمی راه میروند که کنایه از امنیت و گرمی و راحتی اعضای خانواده در کنار هم است.
لایه پنجم؛ امید است. زنده بودن در این فیلم به یک نخ وصل است؛ به صدا. کافی است صدا، سکوت را برهم بزند و مرگ از راه برسد. در چنین وضعیتی، مادر باردار است که در طول فیلم نوزاد متولد هم میشود و کلی داستان ایجاد میکند. وجود مادر باردار، نماد امید به زندگی است.

لایه ششم؛ احساس گناه است. دختربچه خانواده از روی سهل انگاری کاری کرده که کوچکترین عضو خانواده جانش را از دست داده است. دختربچه احساس گناه دارد و با این حس، درگیر است و از خانواده کناره گیری میکند.
لایه هفتم؛ نوعِ شنیدن است. آن موجودات ترسناک و وحشی چشمی ندارند برای دیدن اما گوش هایی دارند که بسیار بسیار قوی است. سیستم شنوایی فوق العاده. اما جالب اینجاست که توانایی تحمل صدا را ندارند. آنها هر صدایی را دال بر وجود دشمن یا طعمه میدانند و شنیدن آنها تجاوزی است نه تعاملی.
حال به این فکر کنید که چه تعداد از ما در فضای زندگی اجتماعی، عاطفی و خانوادگی؛ توانایی شنیدن تعاملی داریم نه اینکه به صرف شنیدن حرف مخالف یا مستقل از ما، به صورت یک منتقد حرفه ای به سمت طرف مقابل یورش میرویم!

لایه هشتم؛ که عمیق ترین لایه است و همین لایه این فیلم را خاص کرده، درباره سکوت است. اینکه آدمیان ضرورتا نیاز به گفتگو دارند. باید حرف بزنند. آزادی بیان داشته باشند. اینکه مواجهه خشونت آمیز با ضرورت بیان، چقدر وحشتناک است.

در این لایه، نویسنده با دست گذاشتن روی یکی از حواس 5 گانه؛ ما را به فکر میندازد که اگر یکی از این حواس (شنوایی) بنابر اجبار و زور از کار بیفتد، چه بلایی سر انسانها خواهد آمد. ما چقدر نیاز به سخن گفتن داریم. چقدر نیاز به شنیده شدن بدون قضاوت داریم. بدون حمله و برخورد با نظراتمان، شنیده شویم.

اشتراک گذاری در facebook
Facebook
اشتراک گذاری در twitter
Twitter
اشتراک گذاری در linkedin
LinkedIn
اشتراک گذاری در telegram
Telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
WhatsApp
اشتراک گذاری در google
Google+

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *