سایه باد

رمان سایه ی باد را نویسنده‌ی اسپانیایی،کارلوس روئیت ثافون ، به نگارش درآورده است. رمان در سال ۲۰۰۴ برای نخستین بار به قلم لوسیا گریوز به انگلیسی برگردانده شد و در اروپا فروش میلیونی داشت و هفته‌ها جایگاه خود را در فهرست پرفروش‌ترین‌های اسپانیا حفظ کرد.

این رمان، کتابی است درباره‌ی کتاب‌ها؛ داستانی است درباره‌ی داستان‌ها. این کتاب در کتابخانه آغاز می‌شود و در کتابخانه پایان می‌یابد؛ بازتاب صدای داستان‌ها و کتاب‌هایی است که ده‌ها سال پیش نوشته‌شده‌اند و اتصالی است میان دو داستان مختلف و داستان خودش خیلی قبل‌تر از این‌ها پا گرفته و حالا حالاها نیز ادامه دارد.
«هنر مطالعه در مرگ تدریجی است. مطالعه آیینی است میان انسان و خودش؛ کتاب محرم انسان است؛ آیینه‌ای است که حقیقت درونمان را مقابل چشمانمان می‌آورد. کتاب که می‌خوانیم، با تمام قلب و روانمان کتاب می‌خوانیم و هرروزی که می‌گذرد تعداد این کتاب‌خوانان حقیقی کم و کمتر می‌شود».

ثافون استاد نثر است. نثر او چنان غنی و عالی است که حتی اگر از فیلتر ترجمه هم رد شود از آن چیزی کم نمی‌شود.

داستان سایه ی باد در شهر بارسلونا شکل می‌گیرد؛ از دهه‌ی ۱۸۴۰ آغاز می‌شود و تا دهه‌ی ۵۰-۶۰ میلادی ادامه می‌یابد. نمی‌توان به قطع گفت که قصه‌اش تلخ یا شیرین است؛ چیزی است دراین‌بین و موضوع اصلی‌اش پذیرفتن تلخی‌ها است و مبارزه با آن‌ها و یافتن آنچه شادمان کند.

«بعضی از ما، خوشبختانه یا بدبختانه باید شاهد ذره‌ذره فروپاشیدن زندگی‌مان باشیم. آن‌قدر ذره‌ذره که شاید اصلاً متوجهش هم نشویم».

ثافون تماماً به داستان رندگی می‌بخشد. اکثر شخصیت‌ها یا فقیرند یا در مرز فقر قرار دارند و توصیفات متن، خواننده را به یاد توصیفات جورج اورول می‌آورد. با تمام این‌ها این بارسلونا است که می‌درخشد. اگر بخواهیم صادق باشیم «سایه‌ی باد» نه یکی، نه دو تا که چندین و چند داستان عاشقانه است در یک کتاب. در مرکز این‌ها دنیل قرار دارد؛ پسر جوانی که قد می‌کشد و دل به داستان مرد دیگری می‌دهد. نویسنده‌ای که جوانی‌اش خود داستان دیگری است که با پیش رفتن در کتاب آشکار خواهد شد. نقطه‌ی مشترک دنیل و نویسنده‌ی موردعلاقه‌اش، عشق است؛ عشقی اندوه‌بار.

«صدایش مثل شیشه بود. همان‌قدر شفاف و همان‌قدر شکننده. آن‌قدر شکننده که ترس داشتم اگر میان کلامش بپرم حرف‌هایش بشکنند».

«سایه‌ی باد» تا دلتان بخواهد حرف دارد که از کتاب و کتاب خواندن بزند اما از نویسندگی حرفی به مان نمی‌آورد.

«کتاب‌ها مانند آینه‌اند. حقیقت درونت هرچه باشد همان را نشانت می‌دهند».

اشتراک گذاری در facebook
Facebook
اشتراک گذاری در twitter
Twitter
اشتراک گذاری در linkedin
LinkedIn
اشتراک گذاری در telegram
Telegram
اشتراک گذاری در whatsapp
WhatsApp
اشتراک گذاری در google
Google+

پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *